سرویس سیاسی «سراج24»: رفته رفته به یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری نزدیک میشویم و این روزها با یک شور و حال خاص برای جلوة دیگری از مردمسالاری دینی و حضور مؤثر مردم در عرصه سیاسی سپری میشود. احزاب و گروههای سیاسی مختلف فعالیتهای خود را در قالب سخنرانیها، سفرهای استانی و انتشار نشریات آغاز کردهاند. در این میان رفتارهای پیرمردِ خستة دوران سازندگی نشان از عزم وی برای حضور در رقابت انتخاباتی سال ۹۲ دارد که حتی به نظر میرسد با کاندیداتوری شخص ایشان به منصه ظهور برسد.
بر همگان روشن است که آقای رفسنجانی برای این انقلاب بسیار زحمت کشیدهاند و هزینه دادهاند، اما با توجه به گذشتة پر فراز و نشیب و رویکردهای ویژة سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایشان در طول دوران پس از انقلاب لازم است بر مدیریت اجرایی ایشان در دولت هشت سالة سازندگی و دیگر مسئولیتهایشان مروری داشته باشیم. چرا که آقایهاشمیدر خصوص رویکرد انتخاباتیشان همواره بر بازگشت به دوران سازندگی و ادامة سیاستهای دولت سابقشان تأکید دارند.
ایشان با بهره بردن از وضعیت نامناسب اقتصادی امروز و مهمتر از آن، ضعف حافظة تاریخیسیاسی مردم قصد دارند خود را منجی مشکلات کشور قلمداد کرده و بر طبل بازگشت به دوران سازندگی بکوبند و این توهم را ایجاد کنند که در دورة هشت ساله ریاست جمهوری ایشان اوضاع کشور «گل و بلبل» بوده است.
دولت هشت ساله سازندگی به اعتراضهای مردمینسبت به گرانیهای شدید و تورم پنجاه درصدی معروف است؛ چنانکه طبق آمار بانک مرکزی، فقط در سال ۱۳۷۴ نرخ تورم نقطه به نقطه طی هشت ماه بالای پنجاه درصد بود. در این دوره، زمینه برای کار، تلاش، تولید و ساخت کارخانجات و ایستادن رو پای خود فراهم بود ولی مردمیکه هشت سال سختی و ریاضت دوران دفاع مقدس را تحمل کرده بودند به علت سیاستهای غلطِ دولت با ترویج مصرفگرایی و واردات بیرویة کالا و گرفتن وامهای کلان از بانک جهانی مواجه شدند که به تبع آن تبعیضهای طبقاتی، فسادهای اقتصادی و تجملگرایی رواج مییافت و دولت دچار بدهیهای کلان شده بود تا آنجا که مقام معظم رهبری در دیدار با مسئولان و کارگزاران نظام در سال هفتاد اینگونه فرمودند: «من و شما همان طلبه یا معلم پیش از انقلابیم. یکی از شماها معلم بود. یکی دانشجو بود. یکی طلبه بود. یکی منبری بود. همهمان این طوری بودیم. اما حالا مثل عروسیِ اشراف، عروسی بگیریم. مثل خانة اشراف، خانه درست کنیم. مثل حرکت اشراف در خیابانها حرکت کنیم. اشراف مگر چگونه بودند؟ چون آنها فقط ریششان تراشیده بود ولی ما ریشمان را گذاشتهایم، همین کافی است؟ … اندازه نگه دارید. دولت مخارجش زیاد و سنگین است. اگر مبلغی از مخارج دولت عبارت از تغییر دکوراسیون اتاق مدیر کل و معاون وزیر و وزیر و فلان مسئول قضایی و فلان مسئول در بخشهای گوناگون دیگر باشد، این جرم و خطا است… برای این کارها حد بگذارید. دستگاهها باید بخشنامه کنند و در مورد این تغییر دکوراسیونها و تغییر خانهها و خرجهای اضافی حدی معین بکنند… گاهی از جاهایی گزارشهای نومیدکنندهای میرسد و در برخی موارد انسان واقعاً عرق شرم بر پیشانیاش مینشیند. سؤال میکنیم که چرا ماشین لوکس و نو و مدل بالا؟ میگویند اشکال امنیتی داریم! چه اشکال امنیتی؟ آقایان مسئول در شورای امنیت کشور یا جاهای دیگر بنشینند معین کنند و مسئله را در جایی ببرند، من هم اگر باید دخالت کنم، بگویید در جایی دخالت کنم. این چه وضعی است که همین طور بیحساب و کتاب جلوی هر وزارتخانه و ادارهای دهها ماشین به رنگهای گوناگون متعلق به مسئولان آن جا به چشم میخورد؟ چه کسی چنین چیزی را گفته است؟ به حد ضرورت اکتفا کنید و اندازه نگه دارید. اینها ما را از مردم دور میکند».
رهبر انقلاب در فاصله سالهای ۷۱ تا ۷۶ مکرراً بر جلوگیری از پدید آمدن طبقه اشرافیت جدید انذار داده و حتی در نامگذاری سالها، انضباط اقتصادی و پرهیز از اسراف در هزینههای عمومیو ملی، ترویج روحیه سادهزیستی به جای تبلیغ مصرفگرایی را تأکید میفرمودند. ایشان در سال ۷۴ واژههای نوین «نوکیسهگان» و «ثروتهای باد آورده» را وارد ادبیات سیاسی انقلاب ملت ایران کرده و در گوشزدهای اکید خود در جمع مردم خطاب به دولتمردان از بروز فساد اقتصادی در نهادهای حاکمیتی گلایههای شدیدی ابراز داشتند. این گلایههای عمومینشان میداد که تأکیدات مکرر معظم له به رئیس جمهور وقت ـ که سودای مادامالعمری ریاست جمهوری در سر میپروراند ـ و کارگزاران دولت او بیفایده بوده و ایشان با علنی ساختن انتقادات انقلابی، در صدد جلوگیری از انحراف انقلاب اسلامیبه کژراهه برآمدهاند.
در سال ۶۷ درآمد نفتی کشور حدود هفت میلیارد دلار بود. از این عدد، حدود چهار میلیارد دلار هزینه جنگ بود و کشور در آن برهه با درآمدی معادل سه میلیارد دلار اداره میشد. اما در سال هفتاد، یعنی سهچهار سال پس از آن تاریخ، اقتصاد ایران با درآمد پانزده ـ شانزده میلیارد دلاری خود و با اخذ وام چند ده میلیارد دلاری از بانک جهانی حدود سی میلیارد دلار واردات انجام داد. در حالی که دولت وقت میتوانست با تزریق این پولها کارخانه بسازد و تولید را آغاز کند. در ادامه با اجرای سیاست تعدیل، اقتصاد ایران وارد مسیری شد که باید آن چه در گذشته از آن با عنوان اطلاعات و دانش و تجربه ایرانی یاد میشد خط بطلان بکشد.
در دوران سیاست تعدیل اقتصادی، مدیریت جهادی در اقتصاد ایران نابود شد. مدیران وقت به بسیاری از مسائل ارزشی، دینی و بومی بیتوجهی کردند، طبقات اجتماعی از هم گسسته شد و بسیاری از ارزشها نیز به غیر ارزش تبدیل شد. تفکر مدیران در آن برهه بر آن بود که اگر دروازههای ایران به سوی واردات باز شود شاهد جهش در توسعه کشور خواهیم بود! اما عاقبت چه شد؟ دروازهها برای واردات کالاهای غیر ایرانی باز شد و هر چه خواستیم مصرف کردیم.
سیاست واردات در دولت آقایهاشمی با واردات کالاهای مصرفی تحت این عنوان که «جنگ تمام شده است و مصرف کنید» آغاز شد. متأسفانه سیاست اقتصادی ما در دوران پس از جنگ بر خلاف برخی کشورهای اروپایی و آسیای شرقی که همگی با شعار «جنگ اقتصادی ادامه دارد» فعالیت میکردند ادامه نیافت، لذا با در پیش گرفتن سیاست اقتصادی دولت وقت، بسیاری از بخشها مانند صنعت نتوانست رشد کند و به جز تأسیس و افتتاح برخی طرحهای زیربنایی اقتصادی، در بسیاری از عرصهها عملکرد مطلوبی از خود نشان نداد. نکته اصلی در این بازه زمانی به کاهش شدید اقبال عمومینسبت به دولتهاشمیو سیاستهای آن مربوط میشود.هاشمیکه در رقابت با دکتر شیبانی در انتخابات پنجم ریاست جمهوری سال ۶۸ توانسته بود ۹۴ درصد کل آرا را به خود اختصاص دهد، در انتخابات ششم ریاست جمهوری در رقابت با احمد توکّلی، عبدالله جاسبی و رجبعلی طاهری فقط توانست اقبال ۶۳ درصد از کل آرا را به خود جلب نماید.
کسب ۲۴ درصد کلّ آرا توسّط توکّلی که تندترین انتقادات را درباره رفاه طلبی مسئولین و رشد بیعدالتی اقتصادی بههاشمیو تیمش وارد آورده بود بزرگترین زنگ خطر برایهاشمیبود. توکلی در نطقهای انتخاباتیاش با تمرکز بر بیعدالتی اقتصادی و اجتماعی، ناکارآمدی سیاستها و مدیریتها، امتیازطلبی و تجملگرایی کارگزاران و کماعتنایی آنان به مشارکت سیاسی مردم، سیاستهای ایدئولوژیزدایی و رفاه طلبی، فهرست بلندی از سوء تدبیرها و سوء رفتارهای دولت پنجم را به چالش کشید و موفق شد رأی چهار میلیون ایرانی را جلب کند. این موضوع بیسابقهای در تاریخ انتخاباتهای ریاست جمهوری بود، چون همیشه جز کسی که از ابتدا ریاست جمهوریش قابل پیشبینی بود، دیگران هرگز رأی قابل توجهی نمیآوردند. گذشته از این، جامعه مدرّسین حوزه علمیّه قم حاضر نشد مانند دوره قبل، تمام و کمال ازهاشمیحمایت کند و گذاشتن شرط و شروطهای مختلف برای حمایت، آسیبی بزرگ به چهره ارزشی دولت وارد میآورد. مسئلة دیگر کاهش شدید مشارکتهای مردمیدر انتخابات بود که بیارتباط با منش سیاسی دولتهاشمینبود. رئیس دولت ششم در حالی کاهش شدید اقبال عمومیرا تجربه میکرد که باید با شورشهای مردمیحاصل از سیاستهای تعدیل اقتصادی نیز دست و پنجه نرم میکرد.
در سال ۷۶ دولت خاتمیشعار مقابل سازندگی را داد و جریان اصلاحات وارد جناحهای سیاسی شد و مردم از ترس بازگشت سیاستهاشمیبه سمت دولت اصلاحات رفتند و جریان اصلاحات رأی آورد. در این دورههاشمیبه حمایت از ناطقنوری پرداخت و به نوعی همین امر دلیل رویگردانی مردم از ناطق و پیروزی خاتمیشد و وزیر ارشاد دولتهاشمیکه با انتقادهای شدید از عملکرد نامطلوبش استعفا داده بود بعد از چند سال بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زد و این گونه انحراف از انقلاب و آرمانهایی که حاصل خونهای جوانان این مرز و بوم بود برای هشت سال دیگر تمدید شد.
به هر حال کارنامة دولت سازندگی آن چنان بد بود که آقای رفسنجانی که قبلاً هم سه دوره ریاست مجلس را برعهده داشت بعد از فراغت از دولت هشت ساله سازندگی، دیگر نتوانست اقبال عمومیرا به خود جلب کند و در دورههای بعدی انتخابات خودش یا فرد مورد حمایتش با شکست مواجه میشد.
حال در آستانة یازدهمین انتخابات ریاست جمهوری باید ببینیم کدام کاندیدای بختبرگشتهای تن به حمایت ایشان میدهد و این بار منفی اجتماعی را به دوش میکشد. البته بعید نیست خود آقای رفسنجانی برای تطهیر جایگاه نامطلوب خود و خانوادهاش، در رقابت انتخاباتی حساس امسال شرکت کند. بنابراین باید هوشیار بود که خالقان دوران سیاه سازندگی نتوانند با سوء استفاده از حافظة تاریخی کوتاه مردم، دولتشان را بهشتی مجسم کرده و خود را منجی وضعیت کنونی جلوه دهند.



